![]() |
![]() |
|
| در بـــن بســت هـم راه آسمــــان بــــاز اســت , پـــــــرواز بيــــاموز |
|
خدایا
من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوان است اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟؟؟؟
خدایا به من آن ده که آن به |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
|
این قسمت فقط مخصوص یا دگاری های شما هست مخلص همتون داش ساقی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط داش ساقی |
|
|
اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمي ياد تا قيامت دل من گريه مي خواد ............ ((برای عمو جونم))
عموی خوبم موقعی که رفتی من نبودم وقتی اومدم دیگه رفته بودی و من..................... آره الان دلم برات یه ذره شده ولی هر چی می یام سر خاکت بازم .........نمیشه......... دلم برات تنگ شده ............
چه بگويم به تو اي رفته ز دست براي عموجونم كه بعد از رفتنش نمي دونم چه کار کنم ...صدای معلم در کلاس می پیچد جاهای خالی را با کلمات زیر پر کنید ...... و من هنوز
نمی دانم جای خالی تو را چه چیز پر خواهد کرد؟!!
بعد رفتنت هر شب برات گریه می کنم
خیلی دوستت دارم ...خیلی
اگر مي دانستم اين آخرين باري است که مي بينمت
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
آخرين جرعه ي اين جام همه مي پرسند: چيست در خلوت خاموش کبوترها؟ مات و مبهوت به آن مي نگري؟ من مناجات درختانرا هنگام سحر من به اين جمله نم انديشم به تو مي اندشم تو بيا تو بخواه در دل ساغر هستي تو بجوش
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
|
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر مي دارد
زمان بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند وقتی سر خط می نویسیم: زندگی
تو همانی که به او می اندیشم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
![]() عشق به شكل پرواز پرندست عشق خواب يك آهوي روندست من زائري تشنه زير باران عشق چشمه آبي اما كشندست من ميمرم از اين آب مسموم اما اونكه از مرده عشق تا قيامت هر لحظه زندست من ميميرم از اين آب مسموم مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار براي زنده بودن دليل آخرينم باش منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش طلوع صادق عصيان من بيداريم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده من راهي شدم نگو كه زوده اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده من راهي شدم نگو كه زوده اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
|
بودن
گر بدین سان زیست بایدپست من چه بی شرم ام اگرفانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه نا پاکم اگر ننشانماز ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانهبر تراز بی بقای خاک شاملو
زندگي يک آواز است آن را بخوان |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
|
بايد از رود از چند گل آلود گذشت بال افشاني آن جفت کبوتررا در افق مي بيني که چنان بالا بال دشت ها را با ابر آشتي داده اند راستي آيا مي توان رفت و نماند راستي آيا مي توان شعري در مدح شقايق ها خواند؟ شفیعی کدکنی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط داش ساقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| عقاید ساقی |
قفس خالي را به اندازه ي همه ي پرندگان دوست دارم
من جز يک چيز چيزي نمي دانم و آن اين است که هيچ نمي دانم آنچه هستي باش آنان که از ترس نرسيدن مي ايستند هرگز به جايي نمي رسند بـراي کشتـي که مقصد ندارد . . بـاد موافق مـعنا ندارد. |
| خط خطی های قبلی |
|
مرداد 1386 بهمن 1385 بهمن 1381 |
| آرشیو موضوعی |
|
زندانی خاک |
| راه دست رسی به ساقی |
|
......................... |
|
RSS
|